السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

500

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » گفت : « اين بر بسيارى دانش و حضور ذهن او درباره‌ى رخدادها و آگاهىاش بر دانش‌ها و معارف گوناگون دلالت مىكند و تمام اين امور مسلّم است امّا دليلى بر نصّ بر امامت نيست ؛ زيرا واجب نيست كه اعلم ، خليفه باشد ، بلكه براى امّت حفظ نظام مسلمين اصلح خواهد بود و اگر ابوبكر اصلح براى امامت نبود ، او را برنمىگزيدند ؛ همان‌گونه كه گفتيم . » و متن گفته‌ى مناوى در شرح حديث مدينة العلم چنين است : « أنا مدينةالعلم و على بابها فمن أراد العلم فليأت الباب » مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم شهر جامع تمام والايىهاى اديان است و شهر به ناچار بايد درى داشته باشد ، پس خبر داد كه درش على مىباشد . هر كس راه او را در پى گرفت ، وارد شهر شد و كسى كه آن را به خطا رفت ، راه هدايت را به خطا رفته است . » و موافق و مؤالف ، دشمن و مخالف به اعلميت ايشان گواهى داده‌اند . كلاباذى نقل مىكند كه مردى از معاويه مسأله‌اى پرسيد ، او گفت : از على بپرس ، او از من داناتر است . گفت : پاسخ تو را مىخواهم . گفت : واى بر تو ! از مردى اكراه دارى كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيوسته او را با دانش برترى و بزرگوارى مىبخشيد و بزرگان اصحاب به اين امر براى او اعتراف مىكردند و عمر هر مشكلى داشت از او مىپرسيد . مردى نزد او آمد و سؤالى پرسيد گفت : على اين‌جاست پس از او سؤال كن . گفت : مىخواهم از تو بشنوم اى اميرالمؤمنين . گفت : بلند شو ، خداوند پاهايت را برپا ندارد . و نام او را از ديوان حذف كرد . و از نقل‌هايى صحيح از او رسيده است كه به خداوند پناه مىبرد از مردمانى كه على در ميانشان نيست . تا آن‌جا كه او را نزد خود نگهداشت و ولايتى را به او نسپرد تا در مشكلات با او مشورت كند .